
۲- مادرم و نسب نامه ام
بهمن ۶, ۱۳۹۶
۴- مرحوم سید رضا ابطحی و ترویج دعای ندبه در مشهد
بهمن ۶, ۱۳۹۶ بسمه تعالی
در روزهای قبل گفتم پدر و مادرم صالح و متدین بودند کوشش می کردند که درباره تنها فرزند پسرشان کمال تربیت را عمل کنند و چون بحمداللّه من از حافظه خوبی برخوردار بودم بعنوان پیش دبستان مرا به مکتب خانه زنانه در سن پنچ سالگی برای یاد گرفتن قرآن فرستادند. شش ساله بودم که روخوانی قرآن را در آن مکتبخانه به پایان رساندم. خوب یادم هست که در شهریور ۱۳۲۰ که متفقین در جنگ جهانی دوم وارد ایران شده بودند من در همان مکتبخانه هواپیماهای جنگی شوروی سابق را بر فراز شهر مشهد که در پرواز بودند مشاهده میکردم. پدرم برای حفظ جان ما از آنجا که از جریانات اطلاعی نداشتیم مرا با دوچرخه به گلستان که یکی از قریه های اطراف مشهد بود برد ولی آنجا بخاطر فرار سربازها از پادگانها و گرسنگی آنها نا امن تر از مشهد بود و لذا دوباره به مشهد برگشتیم و برای مدتی فقر و گرسنگی بر مردم ایران سیطره انداخته بود تا آنکه جنگ تمام شد و پدرم مرا در سن هفت سالگی به دبستان ملی و اسلامی تدّین که مرحوم آیة اللّه شیخ غلام حسین تبریزی عبد خدائی تأسیس کرده بود و در آنجا بسیار رعایت تربیت اسلامی برای بچه ها می شد، فرستاد و من آنجا مشغول تحصیل شدم. دوستان من (که امروز معروفند) در آن مدرسه آقای مهدی عبد خدائی و آقای سيّد محمد خامنه ای بودند.
تا آنکه درس های ابتدایی من تمام شد سپس پدرم مرا برای تحصیل ادبیات فارسی و عربی و کتاب های مختلف اسلامی به مهدیه آقای حاجی عابد زاده فرستاد (نا گفته نماند مرحوم حاجی عابد زاده مرد بزرگی بود که چهارده بناء و ساختمان مفصل مدرسه وار در مشهد ساخته بود که در همه آنها مراسم عزاداری و تبلیغ انجام می شد و در ایام هفته مانند مکتبخانه ها به تدریس علومی که برای نوجوانان لازم بود آزادانه می پرداخت که مهدیه یکی از آن بناها بود) من در سن چهارده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شدم و در مدرسه میرزا جعفر واقع در صحن عتیق در حالی که لباس روحانیت داشتم وارد شدم و به خواندن سیوطی نزد ادیب نیشابوری و آقای مصطفوی پرداختم.
تاریخ نگارش:
۱۴۲۵/۱۲/۲۹ قمری
۱۳۸۳/۱۱/۲۱ شمسی

اینجانب در سن ۱۴ سالگی